تبليغاتX
زمزمه هاي عاشقانه

زمزمه هاي عاشقانه

آدرس جدید زمزمه های عاشقانه :

www.          Bahar2312          .loxblog      .com

www.                 Bahar2312.                  Loxtarin        .com

www.              Bahar2312                  .mahtarin     .com

www.       Ir2312          .glxblog       .com

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 7:40  توسط بهار  | 

خوش به حال غنچه های نیمه باز

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک،

شاخه های شسته ،باران خورده ،پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگ های سبز بید،

عطر نرگس رقص باد،

نغمه شوق پرستو های شاد،

خلوت گرم کبوتر های مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار،

خوش به حال روزگار!

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک _که میخندد به ناز _

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب.

 

ای دل من،گرچه _ دراین روزگار _

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت _ از آن که می باید _ تهی ست،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

 

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!

(فریدون مشیری)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 1:42  توسط بهار  | 

آسمان کبود

 

بهارم، دخترم از خواب برخیز

شکر خندی بزن شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ناز

بهارآمد، تو هم با او بیامیز

 

بهارم ، دخترم آغوش واکن،

که از هرگونه گل آغوش وا کرد.

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا کرد.

 

بهارم،دخترم صحرا هیاهوست

چمن زیر پروبال پرستوست

کبود آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیباتر از اوست

 

بهارم دخترم،نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم کند گل

تماشا کن تبسم های او را

تبسم کن که خود را گم کند گل

 

بهارم دخترم، دست طبیعت،

اگر از ابرها گوهر ببارد،

وگر از هر گلش جوشد بهاری،

بهاری از تو زیباتر نیارد.

 

بهارم دخترم چون خنده صبح،

امیدی می دمد در خنده تو.

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده تو.

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 1:36  توسط بهار  | 

آخرین جرعه این جام

 

 

همه می پرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابرسپید،

روی این آبی آرام بلند،

که تو را میبرد این گونه به ژرفای خیال

 

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری؟!

 

نه به ابر،

نه به آب،

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند،

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم.

 

من،مناجات درختان را،هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را می شنوم

                     می بینم

من به این جمله نمی اندیشم!

 

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی،

تک و تنها به تو می اندیشم.

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.

تو بدان این را ،تنها تو بدان

توبیا

تو بمان با من ،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند.

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز،

تو بگیر

تو ببند!

 

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

 

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جامم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

 

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت 1:34  توسط بهار  | 

تومرامی فهمی...

تو مرا مي فهمي

من تو را مي خواهم

و همين ساده ترين قصه يك انسان است

تو مرا مي خواني

من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم

وتو هم  ميداني

تا ابد در دل من مهماني...

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 10:35  توسط بهار  | 

 

 

 

 

 

 

 

این گلهای زیبا تقدیم به شما دوستان عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت 23:32  توسط بهار  | 

شبي غمگين...

شبي غمگين تر از شبهاي فرهاد

 به ياد لحظه هاي رفته بر باد

 به ياد سرو هاي سبزوعاشق

نشستم گريه كردم تا شقايق

 صدايم يك نيستان بي قراري

غروب و حسرت و چشم انتظاري

 به يادت اي عزيزنازنينم!

شبي تنها و خاكستر نشينم

 از آن آتش كه شب را شعله ور كرد

چه برجامانده جز خاكسترسرد

شكفته ياد گل در گريه هايم

 پرازحرفم اگرچه بي صدايم

به سوگت اي چراغ خانه دل

 چو كولي ميروم منزل به منزل

 كه تا شايد ز تو يابم نشاني

زتو اي شاعر هر چه ترانه

تو را مي پرسم از اندوه مهتاب

كه مي گريد به روي بسترآب

تمام چشم را من جستجويم

مگر يابم تو را در روبرويم

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت 22:44  توسط بهار  | 

زندگي...

زندگي بافتن يک قالي است!

نه همان نقش و نگاري که خودت مي خواهي٬ نقشه را اوست که تعيين کرده!

تو در اين بين فقط مي بافي.

نقشه را خوب ببين!

نکند آخر کار٬ قالي زندگيت را نخرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت 11:54  توسط بهار  | 

قشنگترین لحظه ها...

قشنگترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض میکنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم ومجنون ترین دیوانه ات هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 شهریور1389ساعت 21:34  توسط بهار  | 

كاش...

 

 

كاش ميشد قلب ما از ياس بود

تك تك گلبرگ آن احساس بود

پاك وسبز و ساده وبي ادعا

كاش ميشد بهتر از الماس بود

كاش ميشد عشق را تفسير كرد

عاشقي را با محبت سير كرد

+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 9:38  توسط بهار  |